رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
سعدی
گلرخان را میدهد تعلیم عاشقپروری گل که بلبل را در آغوش چمن میپرود
صائب تبریزی
کو طالعی که تنگ در آغوش آرمت؟ یا: طاقتی که دست ز دامن بدارمت
عاشق اصفهانی
آمــــــــــد سحرم بتم در آغوش افکنده کمند زلف بر دوش
مولوی
یک روز در آغوش تو آرام گرفتم یک عمر قرار از دل ناکام گرفتم
ابوالحسن ورزی
ادب عشق تقاضا نکند بوس و کنار دونگه چون بهم آمیخت، همان آغوش است
جلال عضد
همچون هلال بهر تو آغوش ما تهی است ای کوکب امید در آغوش کیستی؟
رهی معیّری
مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی محبّت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن
سعدی
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد کشیدهایم در آغوش آرزوی ترا
حزین لاهیجی
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟
هوشنگ ابتهاج
گر نیمشبی مست در آغوش من افتد چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
بهار
آغوش تو چون محرم راز دگری بود پیوند دل از عشق تو ببریدم و رفتم
اوبالحسن ورزی
آنکه بوسید لب نوش تو شکر نچشید و انکه خسبید در آغوش تو بیدار نشد
فروغی بسطامی
عمری دویدهای تو به آغوش گرم من اکنون چگونه چشم تو گوید نیاز نیست
عبدالوهاب نورانی
آغوشم از کشاکش حسرت چو گل درید شاخ گلی ندید شبی در کنار خویش
صائب تبریزی
به هیچ حیله در آغوش من نمیآیی مگر تو را ز نسیم بهار ساختهاند
صائب تبریزی
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر تا سحر گه ز کنار تو جوان برخیزم
حافظ
از لطافت بس که روحانی سرشت افتاده است گیرمش گر در بغل پندارم آغوشم تهی است
ناظم هروی
با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است
صائب تبریزی
آغوش مرا محرم آن خرمن گل کن موی کمرت طاقت این بار ندارد
صائب تبریزی
بیائید ای هوسها، بیخودیها، گرم جوشیها که در آغوش نرمی تکیهگاهی کردهام پیدا
پژمان بختیاری
زان گونه که دوش در دلم بودی تو یا رب که به بینمت در آغوش امشب
اوحدی مراغهای
سرم ای ماه بد امان نوازش بگـــذار تا در آغوش تو سوز غزلی ساز کنم
ابتهاج
نازک اندامی بود امشب در آغوشم «رهی» همچو نیلوفر به شاخ نسترن پیچیدهام
رهی معیّری